تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام بر همتباران عاشق شهادت !!!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بیماری پیامبر اکرم و روزهائی سخت برای مدینه
...روز رحلت پيغمبر و قبل از آن، روزهاى بيمارى آن حضرت، روزهاى سختى براى مدينه بود؛ به‌ويژه با آن خصوصياتى كه اندكى قبل از رحلت پيغمبر پيش آمد. پيغمبر به مسجد آمد و روى منبر نشست و فرمود: هر كس به گردن من حقّى دارد، آن حق را از من بگيرد. مردم شروع به گريه كردند و گفتند يا رسول‌اللَّه! ما به گردن تو حق داشته باشيم؟! فرمود رسوايى پيش خدا سخت‌تر از رسوايى پيش شماست؛ اگر به گردن من حقّى داريد، اگر از من طلبى داريد، بياييد و بگيريد تا به روز قيامت نيفتد. ببينيد چه اخلاقى! كيست كه دارد اين حرف را مى‌زند؟ آن انسان والايى كه جبرئيل به مصاحبت با او افتخار مى‌كند؛ اما درعين‌حال با مردم شوخى نمى‌كند؛ جدّى مى‌گويد تا مبادا در جايى به وسيله‌ى او، ندانسته حقّى از كسى ضايع شده باشد. پيغمبر اين مطلب را دو بار، سه بار تكرار كرد. البته در تاريخ ماجراهايى را آورده‌اند كه من خيلى نمى‌دانم كدامش و چقدرش دقيق است؛ اما آن مطلبى كه غالباً نقل كرده‌اند، اين است كه يك نفر بلند شد و عرض كرد: يا رسول‌اللَّه! من به گردن تو حقّى دارم. تو يك وقت با ناقه از پهلوى من عبور مى‌كردى؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودى. ناقه‌ى من نزديك تو آمد و تو با عصا، هى كردى؛ ولى عصا به شكم من خورد و من اين را از تو طلبكارم! پيغمبر پيرهنش را بالا زد و گفت همين حالا بيا قصاص كن؛ نگذار به قيامت بيفتد. مردم حيرت‌زده نگاه مى‌كردند و مى‌گفتند آيا اين مرد واقعاً مى‌خواهد قصاص كند؟ آيا دلش خواهد آمد؟ ديدند پيغمبر كسى را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستى را بياورند. بعد فرمود: بيا بگير و با همين چوب به شكم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحيّر و شرمنده از اين‌كه نكند اين مرد بخواهد اين كار را بكند؛ اما يك وقت ديدند او روى پاى پيغمبر افتاد و بنا كرد شكم پيغمبر را بوسيدن. گفت: يا رسول‌اللَّه! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات مى‌دهم!

گزیده ای از بیانات در خطبه های نماز جمعه تهران - 28/02/1380

امام حسن (علیه السلام) و نحوه مقابله با معاویه
... نوبت امامت به امام حسن عليه‌السّلام رسيد و در همان وضعيت بود كه آن حضرت نتوانست بيش از شش ماه دوام بياورد. تنهاىِ‌تنهايش گذاشتند. امام حسن مجتبى عليه‌السّلام مى‌دانست كه اگر با همان عدّه‌ى معدودْ اصحاب و يارانِ خود با معاويه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقىِ زيادى كه بر خواص جامعه‌ى اسلامى حاكم بود، نخواهد گذاشت كه دنبال خون او را بگيرند! تبليغات، پول و زرنگيهاى معاويه، همه را تصرّف خواهد كرد و بعد از گذشت يكى دو سال، مردم خواهند گفت «امام حسن عليه‌السّلام بيهوده در مقابل معاويه قد علم كرد.» لذا، با همه‌ى سختيها ساخت و خود را به ميدان شهادت نينداخت؛ زيرا مى‌دانست خونش هدر خواهد شد.
گاهى شهيد شدنْ آسان‌تر از زنده ماندن است! حقّاً كه چنين است! اين نكته را اهل معنا و حكمت و دقّت، خوب درك مى‌كنند. گاهى زنده ماندن و زيستن و تلاش كردن در يك محيط، به مراتب مشكلتر از كشته شدن و شهيد شدن و به لقاى خدا پيوستن است. امام حسن عليه‌السّلام اين مشكل را انتخاب كرد.
وضع آن زمان چنين بوده است. خواصْ تسليم بودند و حاضر نمى‌شدند حركتى كنند. ...

گزیده ای از بیانات در جمع فرماندهان لشگر 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) - 20/03/1375

اين مقطع سى‌وپنج ساله (از 148 تا 183 هجرى) يعنى دوران امامت حضرت ابى‌الحسن موسى‌بن‌جعفر (عليهماالسّلام) يكى از مهمترين مقاطع زندگينامه‌ى ائمه(عليهم‌السّلام) است. دو تن مقتدرترين سلاطين بنى عباس - منصور و هارون - و دو تن از جبّارترين آنان - مهدى و هادى - در آن حكومت مى‌كردند. بسى از قيامها و شورشها و شورشگرها در خراسان، در افريقيه، در جزيره‌ى موصل، در ديلمان و جرجان، در شام، در نصيبين، در مصر، در آذربايجان و ارمنستان و در اقطارى ديگر، سركوب و منقاد گرديده و در ناحيه‌ى شرق و غرب و شمال قلمرو وسيع اسلامى، فتوحات تازه و غنايم و اموال وافر، بر قدرت و استحكام تخت عباسيان افزوده بود.
جريانهاى فكرى و عقيدتى در اين دوران، برخى به اوج رسيده و برخى زاده شده و فضاى ذهنى را از تعارضات، انباشته و حربه‌يى در دست قدرتمداران و آفتى در هوشيارى اسلامى و سياسى مردم گشته و ميدان را بر عَلَم‌دارانِ صحنه‌ى معارف اصيل اسلامى و صاحبان دعوت علوى، تنگ و دشوار ساخته بود.
شعر و هنر، فقه و حديث و حتّى زهد و ورع، در خدمت ارباب قدرت درآمده و مكمل ابزار زر و زور آنان گشته بود. در اين دوران، ديگر نه مانند اواخر دوران بنى‌اميه و نه همچون دهساله‌ى اول دوران بنى‌عباس و نه شبيه دوران پس از مرگ هارون كه در هر يك، حكومت مسلط وقت، به نحوى تهديد مى‌شد؛ تهديدى جدى دستگاه خلافت را نمى‌لرزاند و خليفه را از جريان عميق و مستمر دعوت اهل بيت (عليهم‌السّلام) غافل نمى‌ساخت.
در اين دوران، تنها چيزى كه مى‌توانست مبارزه و حركت فكرى و سياسى اهل بيت (عليهم‌السّلام) و ياران صديق آنان را مجال رشد و استمرار بخشد، تلاش خستگى‌ناپذير و جهاد خطير آن بزرگواران بود و توسل به شيوه‌ى الهى «تقيه». و بدين ترتيب است كه عظمت حيرت‌آور و دهشت‌انگيز جهاد حضرت موسى‌بن‌جعفر (عليه‌وعلى‌ابائه‌التحيّةوالسّلام) آشكار مى‌گردد.

پیام به سومین کنگره جهانی حضرت امام رضا(ع) - 26/07/1368

|+| نوشته شده توسط a.m.s در پنجشنبه 1390/10/29 ساعت 9:40 |

سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ در برنامه پارک ملت...!
سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ در برنامه پارک ملت نسبت به ولایت مطلقه فقیه باعث تعجب بیش از پیش ولایت مداران گردید و بر همگان است تا با نشان  دادن اعتراض خود به انحاء مختلف مانع هتک حرمت های این چنینی در رسانه ملی نسبت به مقدس ترین پایه این انقلاب یعنی ولایت فقیه شوند و نسبت به روشنگری در این رابطه اقدام فرمایند و انشاءالله در این سنگر ولایت را تنها نگذارند .

 لازم به ذکر است برخی از سایت ها با تغییر واقعیت کلمات ایشان را به نحو دیگر انعکاس داده اند که لازم است جهت تحلیل دقیق سخنان ایشان فیلم برنامه را باز نگری کرده تا همگان بدانند که عماد افوغ با چه بغضی نسبت به انقلاب و آرمان های آن موضع گیری و سیاه نمایی نموده است این عماد افروغ همان عمادی است که در انتخابات 84 بی پروا به عنوان یک کارشناس انقلابی در مناظرات شرکت کرده و به دفاع از رئیس جمهور مکتبی و انقلابی کشور پرداخت اما شش ماه پس از آن شاید به علت عدم معرفی ایشان به عنوان وزیر از سوی  ریئس جمهور با بغضی که نسبت به احمدی نژاد پیدا کرد به تخریب شدید دولت پرداخت و  4 سال پس از آن به تخریب نظام مقدس جمهوری اسلامی مشغول شد تا جایی که سخنان وی مورد توجه رسانه های غربی و ضد انقلاب قرار گرفت . در ادامه برای روشن شدن مطلب بخشی از اهانت های ایشان به حاکمیت اسلامی و مقام عظمای ولایت در برنامه پارک ملت تقدیمتان می گردد .

 1. ایشان تاکید داشتند از کلمه حاکمیت که نمادش ولی فقیه است استفاده کند و اشاره ای به دولت یا قوا ننمودند.

 2. دیکتاتور نشان دادن حاکمیت فعلی در جامعه و اعلام اینکه اگر کسی بگوید فضای جامعه باز است و می شود نقادی کرد این  طنزی بیش نیست .

 3. با آوردن روایاتی از امیرالمومنین و سخنانی از امام (ره)     سعی داشتند این مطلب را القاء نمایند که شرایط آن بزرگواران شرایط نقادی و شرایط فعلی شرایط دیکتاتوری است.

 4. ایشان از مراجع عظام می خواهند که رهبری را نسبت به نظرات فقهی و حکومتی اش مورد سوال و نقد قرار دهند.

 5. افروغ در ادامه با تردید افکنی نسبت به نحوه اداره حاکمیت گفت مردم و علما باید اطمینان پیدا کنند که جامعه بصورت فقهی اداره      می شود .

 6.  ایشان از حوزه های علمیه می خواهند مانند قبل از انقلاب در مقابل حاکمیت باستند ( غافل از اینکه حاکمیت قبل از انقلاب حاکمیت طاغوت بود و حاکمیت فعلی حاکمیت ولی فقیه عادل است ( .

 7. ایشان اعلام می کند اگر مردم رهبری را نخواهند رهبر مشروعیتش را از دست می دهد(غافل از آنکه مشروعیت دست خداست و مقبولیت را مردم تعیین می کنند مانند عصر امیرالمومنین با آنکه مردم مقبولیت را به علی (ع) ندادند ولی مشروعیت امام باقی بود (.

 8. ایشان ساختار خبرگان رهبری را مورد انتقاد قرار داده و می گوید چون سیاست مدار و اقتصاد دانی در میان آنان نیست پس نمی توانند به این ابعاد رهبری نظارت کنند و رهبری را مورد نقد قرار دهند ( غافل از آنکه فقهای خبرگان رهبری از علمای بلاد بوده و کسانی می باشند که اقتصاد اسلامی را آشنا بوده و سیاست را نه در کتاب های درسی بلکه در دوران حوادث انقلاب از دهه چهل تا کنون فرا گرفته اند.)

  9. افروغ در پایان  اعلام می کند اگر نظارت بر کسی نباشد به دیکتاتوری و انحراف کشیده می شود ( وی با زیرکی تمام با توجه به مقدمه بالا که گفته است خبرگان رهبری نمی تواند نظارت بکند و ابزار نظارتی را در دست ندارد رهبری معظم انقلاب را دیکتاتور و فرار کننده از نقد نشان می دهد.)

 و تعجب این است که تمام این مدت آقای شهیدی مجری برنامه فقط به سخنان وی گوش می داد و تائید می نمود... !

 

 پیامک برنامه پارک ملت جهت اعلام برائت از این برنامه دشمن شادکن 20000120

|+| نوشته شده توسط a.m.s در سه شنبه 1390/10/27 ساعت 18:28 |

سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ ...

عماد افروغ که در این برنامه چندین بار خودش را روشنفکر معرفی کرد، با سیاه نمایی از اوضاع اقتصادی ، مدنی و ... جامعه، طوری وانمود  می کرد که فکر مخاطب بیشتر به سمت حکومت ظالمی می رفت که مدام در حال ظلم به مردم خود می باشد. وی از ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت سخن می گفت گویی نامه پر نیش سردار علائی را در 19 دی که در یک روزنامه منتشر گردید اکنون با گویشی لطیف تر از رسانه ملی سردرآورده است.

 

نهضت خدا‌محورانه مردم ایران، به رهبری امام خمینی(ره)، هم‌چون همه نهضت‌های بزرگ توحیدی و انقلاب‌های بزرگ تاریخ، از خط نفوذ و ریزش در امان نماند . با نگاهی به تاریخ پر فراز و نشیب این نهضت، به خوبی می‌توان به وجود یك جریان نفوذی در بدنه آن پی برد.

این جریان كه هنوز به‌درستی كالبدشكافی نشده است و متأسفانه عناصر آن از بدنه نظام خارج نشده‌اند، جریانی است كه در هر مقطع به گونه‌ای چهره پنهان خود را آشكار ساخت و در همراهی با نظام، هم‌چون قندخونی در پیكره نظام جلوه‌گر شد كه هرگونه بیماری آن را تشدید كرد و مانع مداوا و ثمره‌بخشی برای برخورد با ویروس‌های مهاجم به نهضت شد.

این جریان در رویدادها، موضوع‌گیری‌هایی شناور داشت كه همواره به یك‌سو غش می‌كرد و می‌كند.

 

برنامه پارک ملت بار دیگر میهمانی منورالفکر را با خود به همراه داشت.

 

روشنفکری از جنس کارشناسان مجمع تشخیص مصلحت که در کارنامه درخشان خود حمایت از میر حسین موسوی را به همراه دارد.

 

عماد افروغ، دانش آموخته جامعه شناسی در انگلستان این بار با ژست جدید حمایت از روشنفکران و منتقدان، دغدغه استقلال حوزه را داشت بطوری که چندین بار وظایف حوزه های علمیه را برای خود حوزه های علمیه بازگو می کرد.

 

وی با انتقاد! از نبود موضوع شناس، اقتصاد شناس، فیلسوف و ... در مجلس خبرگان رهبری در سخنانی دو پهلو و توام با کنایه، عدم توجه به نقش مراجع در انتخاب فقهای خبرگان رهبری را عامل شکاف و پارادوکس! در نظام نامید.

 

وی در این بخش از سخنانش می گوید: قبل از انقلاب در مجلس دوم وقتی که اصل قانون اساسی مطرح شده بود که علمای طراز اول نظارت بکنند مکانیزم آن به این صورت بود که مراجع 20 نفر را معرفی          می کردند و بر قید قرعه 5 نفر انتخاب می شد.

 شما از یک طرف گلایه می کنید که چرا فقها وارد فقه سیاسی نمی شوند و چرا فقها و مراجع و حوزه های علمیه ما دستی در حکم حکومتی و احکام سیاسی و متناسب با جمهوری اسلامی ندارند و از طرف دیگر در انتخاب فقهای مجلس خبرگان آنها (مراجع) هیچ نقشی ندارند و این باعث شکاف می شود و این یک پارادوکس است و من به عنوان یک روشنفکر این را می گویم.

افروغ که در این برنامه خودش را روشنفکر معرفی کرد، با سیاه نمایی از اوضاع اقتصادی ، مدنی و ... جامعه، طوری وانمود می کرد که فکر مخاطب بیشتر به سمت حکومت ظالمی می رفت که مدام در حال ظلم به مردم خود می باشد.

وی از ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت سخن می گفت گویی نامه پر نیش سردار علائی را در 19 دی که در یک روزنامه منتشر گردید اکنون با گویشی لطیف تر در رسانه ملی در حال تکرار است.


این کارشناس سابق مجمع تشخیص مصلحت با وقاهت تمام نظام با تهدید نظام بیان داشت که: " باید روشنفکری و بحث نهاد های مدنی، دینی و تاریخی ما تقویت بشوند و این به این معنا نیست که به ما اجازه بدهند و اگر اجازه بدهند چه بهتر ، اما اگر اجازه ندهند باید هزینه آن را بدهند و از طریق همان راهی که قبل از انقلاب اتفاق افتاد من       نمی خواهم بگویم که الان شرایط شرایط قبل از انقلاب است ولی هیچ وقت من چک سفید امضاء به شما نمی دهم که یک روزی این                طور نشود."

انگار نامه نویسی به مقتدر مظلوم انقلاب نه تنها پایان ندارد بلکه به رسانه ملی نیز کشیده شده است و آقای افروغ که از ابتدای دولت نهم و دهم روحیه علیه الدوله‌ای خود را همچنان حفظ نموده است  به غیر از سایت‌های زنجیره‌ای آقایان خاص، به تریبون ملت نیز دست یافته بود.

 

دکتر عماد افروغ  بنابر عدم آگاهی کامل از تاریخ انقلاب مدعی شد که در ابتدای انقلاب مجلس خبرگان دایره‌اش شامل همه کارشناسان بود و امروز بنابر آنچه که دوری از روشنفکر پروری نظام می‌دانست آنرا فراموش شده دانست .

این در صورتی است که آن مجلس خبرگان قانون اساسی با مجلس خبرگان رهبری متفاوت می‌باشد وحتّی همان مجلس قانون اساسی نیز مورد اعتراض عده‌ای روشنفکر ماب و ملّی گراها بود که چرا این همه فقیه در آن جمع هستند که مورد عتاب امام راحل هم قرار گرفتند.

 

 ولی خبرگان رهبری طبق قانون اساسی همیشه شامل فقهای منتخب مردم بوده است . وی با ترسیم فضای بسته‌ی حاکم بر جامعه، نظام اسلامی را حتی در شعب ‌ابی ‌طالب هم ندید چه برسد به بدر و خیبر!

دو پهلو گویی عماد افروغ ما را به یاد چند پهلو گویی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام انداخت و گویی دو پهلو گویی و دو پهلو نویسی در این روزهای حساس انقلاب، در میان برخی خواص انقلاب فراگیر شده است.

 

سخنان نیش دار برخی از خواص که اتفاقاً تمامی آنان در بزنگاه‌های خطر یک وجه اشتراک مشخص به نام دو پهلویی دارند فقط و فقط به کام استکبار خوشایند است و سند این سخن را می توان در بی بی سی و VOA و  سی ان ان یافت که این خود نشان دیگری از بی مهری خواص به مقتدر مظلوم انقلاب است که مردم در نهم دی ماه سال 88 در میدان ولیعصر و نه در پارک ملت جواب این سخنان را داده‌اند.

 

لازم به ذکر است که برخی از رسانه های خبری امروز با پوشش گزینشی سخنان دکتر عماد افروغ سعی در پوشاندن سخن اصلی ایشان نمودند.

|+| نوشته شده توسط a.m.s در سه شنبه 1390/10/27 ساعت 18:28 |

اربعین و مرور مصائب عاشورا

اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیکر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم که حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون کودک غمگین و تمام حقیقت هایی که هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

اربعینی با دختر کوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل‌ها گفتیم و شکوه‌ها روانه کردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین کشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام کردیم.

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است:

(و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله) : حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.

و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى کوتاهى نکرده و از اینجاست که امام حسن عسکرى ‏علیه‏‌السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است که مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‌کند. و مؤمن واقعى کسى است که نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شرکت در هدف آن حضرت کوتاهى نورزد.

پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند که جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابا‏‌عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت کرده است: «کسى که قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‌شود و کسى که عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى‌‏باشد».

|+| نوشته شده توسط a.m.s در پنجشنبه 1390/10/22 ساعت 9:22 |

آشنایی که با او غریبه ایم

سعید ثعلبی همان رزمنده شجاعی است که این روزها به دلیل ضایعه شیمیایی و خس خس گلویش به ناچار از کپسول اکسیژن استفاده می کند.


به نقل از این رزمنده عزیز:

... قبل از مجروحیت ام، در عملیات بیت المقدس برای آزادی خرمشهر از ناحیه دست چپ زخمی شدم و یک بار دیگر دچار موج انفجار شده بودم، با این همه دوباره به جبهه برگشتم. سال 62 در عملیات خیبر شیمیایی شدم.

... سال 65 نیز در شلمچه دچار مجروحیت شیمیایی عامل گاز اعصاب شدم. عراقی ها بعد از این که فاو را گرفتند، می خواستند شلمچه را هم بگیرند که ما آنجا بودیم. برای همین هواپیماها آمدند و ده تا ده تا بمب های گاز اعصاب ریختند. ما توی سنگرمان بودیم، رفتیم ماسک زدیم اما دیگر فایده ای نداشت. سه نفر بودیم که هر سه تشنج کردیم... و ...

برای بهبود حال این رزمنده شیمیایی عزیز سه صلوات بفرستید.

ماهنامه فرهنگی، اجتماعی آشنا | نیمه دوم مرداد ماه 1390 | شماره 171

|+| نوشته شده توسط a.m.s در چهارشنبه 1390/10/21 ساعت 13:29 |

معرفت

هنگامي‌ كه‌ انسان‌ با جهان‌ پيرامون‌ خود رابطه‌ برقرار مي‌كند، داراي‌حالتي‌ مي‌شود كه‌ آن‌ را علم‌ و ادراك‌ مي‌نامند؛ براي‌ مثال‌ وقتي‌ شخصي‌را، كه‌ تاكنون‌ نديده‌ايم‌، مي‌بينيم‌ يا به‌ شهري‌ جديد گام‌ مي‌نهيم‌، احساس‌مي‌كنيم‌ چيزي‌ در ما پديد آمده‌ است‌ كه‌ پيشتر وجود نداشت‌ و آن‌تصويري‌ از آن‌ شخص‌ يا شهر است‌.وقتي‌ تصويري‌ از چيزي‌ نداريم‌، حالت‌ ما منفي‌ است‌ و جهل‌ نام‌ دارد.هنگامي‌ كه‌ تصوير يا تصويرهايي‌ از اشيا و وقايع‌ داريم‌، كه‌ ما را با آنهامرتبط‌ مي‌سازد، حالت‌ ما اثباتي‌ است‌ و علم‌ يا ادراك‌ ناميده‌ مي‌شود.پس‌ ذهن‌ ما حالت‌ نقش‌پذيري‌ دارد و اين‌ نقشها انسان‌ را از اشيا ووقايع‌ آگاه‌ مي‌سازد. از سوي‌ ديگر، انسان‌ به‌ خود، درد، رنج‌ و شادي‌اش‌نيز آگاهي‌ دارد و اين‌ آگاهي‌ بي‌ هيچ‌ واسطه‌ و نقشي‌ شكل‌ مي‌گيرد.پس‌ علم‌ نقشي‌ از معلوم‌ در ذهن‌ يا حضور خود معلوم‌ نزد عالم‌ است‌كه‌ اولي‌ را علم‌ حصولي‌ و دومي‌ را علم‌ حضوري‌ مي‌گويند؛ به‌ عبارت‌ديگر، علم‌ يا با وساطت‌ نقش‌ ذهني‌ است‌ يا بي‌ وساطت‌ آن‌. البته‌ چون‌هيچ‌ مفهومي‌ از مفهوم‌ آگاهي‌ روشن‌تر و گوياتر نيست‌، تعريف‌ آن‌ امكان‌ندارد و هر چه‌ دراين‌باره‌ گفته‌ شود، ذكر مصاديق‌ و بيان‌ انواع‌ است‌.

معرفت‌ شناسيرا چنين‌ تعريف‌ كرد:شناخت‌ انواع‌ معرفت‌ انساني‌، مبادي‌، ابزار، و ملاك‌ ارزشيابي‌ آن‌.

و هسته‌ مركزي‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از: «تببين‌ توانايي‌ عقل‌ در رسيدن‌ به‌ واقع‌.»

|+| نوشته شده توسط a.m.s در یکشنبه 1390/10/18 ساعت 13:0 |

سالروز شهادت عمار یاسر گرامی باد
رهبر انقلاب در سخنان 5 مرداد 1388 خود در ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر، به نقش نخبگان بابصيرت در تبيين حقايق در فضای جامعه اشاره كرده و برای نمونه از مجاهدت عمار ياسر در برابر جنگ روانی معاويه در نبرد صفين ياد كردند.{بشنويد http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/link_audio.gif}
بخش اول از بازخوانی نقش عمّار ياسر در برابر جنگ روانی معاويه در صفين به روايت مرحوم حجت‌الإسلام محمدی اشتهاردی از كتاب "زندگی پرافتخار عمار ياسر"، در روزهای گذشته منتشر شد. بخش دوم اين نوشتار در پی می‌آيد:

نبرد شديد عمّار در روز سوم جنگ و تبيين‌گری او
در سومين روز جنگ صفّين، بخشی از سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام به فرماندهی عمّار ياسر، برای نبرد با سپاه معاويه حركت كردند و بخشی از سپاه معاويه به فرماندهی عمروعاص به ميدان كارزار آمدند. بين اين دو گروه، جنگ سختی درگرفت؛ در اين هنگام، عمّار معاويه را چنين معرفی كرد:
"ای مسلمانان! آيا می‌خواهيد نظاره‌گر شخصی باشيد كه خدا و رسولش را دشمن دارد و با خدا و رسولش می‌جنگد و بر مسلمين ظلم و تجاوز می‌كند و مشركان را تقويت می‌نمايد؟ همان كسی كه وقتی خداوند (در فتح مكه) پيروزی دينش و نصرت رسولش را خواست، نزد پيامبر آمد و در ظاهر مسلمان شد. سوگند به خدا! اسلام او از روی ميل نبود؛ بلكه با كمال بی‌اعتنايی اسلام را پذيرفت و پس از رحلت رسول خدا(ص) سوگند به خدا ما او را به عنوان دشمن مسلمين و دوست مجرمين شناختيم! آگاه باشيد كه او معاويه است. با او نبرد كنيد و او را لعنت نماييد كه او از كسانی است كه نور خدا را خاموش می‌كنند و موجب پيروزی دشمنان خدا می‌شوند!"
عمّار با همراهان دلاور خود در آن روز، عمروعاص و دشمن را تا پايگاه خودشان عقب راند و آن روز پيروزی نصيب سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام شد و عمرعاص در آخر آن روز با فرار و گريز خود را نجات داد.

مناجات‌ها و رجزهای عمّار در جهه‌ی صفّين
"... خدايا! اگر ما را پيروز كنی، اين نخستين بار نيست؛ بلكه بسيار ما را پيروز ساخته‌ای؛ و اگر زمام امور را در اختيار دشمنان بگذاری، در برابر بدعت‌هايی كه از آن‌ها نسبت به بندگانت بروز می‌كند، عذاب دردناك را شامل حال آن‌ها كن!"
سپس عمّار و همراهان، در جبهه به دشمن نزديك شدند. وقتی عمّار، عمروعاص را در نزديك خود ديد، به او فرمود: "ای عمرو! دين خود را به استان مصر فروختی! خدا تو را هلاك كند كه از دير زمان در رابطه با اسلام به راه كج رفتی و می‌روی." سپس به دشمن حمله كرد در حالی كه چنين رَجَز می‌خواند:
"خدا راست فرمود و او شايسته‌ی راستی است و بزرگتر و بالاتر از همه‌چيز است. خدايا! به‌زودی مقام شهادت را نصيبم گردان! در پرتو كشته شدن در راستای آرمان كسی كه كشته شدن را نيك دوست دارد. شهيدان در پيشگاه خدا در بهشت، از شراب طهور و زلال آن می‌نوشند. از شراب نيكان كه آميخته با مُشك است، با جام‌هايی كه لبريز از شراب طهور آميخته با زنجبيل بهشتی است."
... عمّار در يكی از مناجات‌های خود، در جبهه‌ی صفّين به خدا چنين عرض می‌كند: "أللهم إنی أعلم ممن علمنی انی لا أعمل عملاً صالحاً هذا اليوم، هو أرضی من جهاد هولاء الفاسقين و لو أعلم اليوم عملاً هو أرضی لك منه لفعلته؛ خدايا! از آن‌چه به من آموخته‌ای، می‌دانم كه من كار نيكی را امروز انجام نمی‌دهم كه در پيشگاه تو پسنديده‌تر از جهاد با اين فاسقان (معاويه و سپاهش) باشد و اگر امروز من می‌دانستم كه كاری پسنديده‌تر از جهاد با اين فاسقان در پيشگاه تو هست، همان را انجام می‌دادم."

انتقاد شديد عمّار به عُبيدالله ‌بن عمر
عبيدالله بن عمر، از دشمنان سرسخت حضرت علی عليه‌السلام به‌شمار می‌آمد و در جنگ صفّين از سرداران سپاه معاويه بود و با سپاه علی عليه‌السلام می‌جنگيد و سرانجام در همين جنگ كشته شد. عمّار ياسر در يكی از روزهای جنگ، او را نزديك ديد؛ به او خطاب كرده و گفت: "ای پسر عمر! خدا تو را بر زمين بكوبد و بكشد، دين خود را به دنيای دشمن خدا و دشمن اسلام فروختی."
عبيدالله گفت: "نه، هرگز." عمّار گفت: "نه، هرگز چنين نيتی نداری؛ و من از روی آگاهی گواهی می‌دهم كه هيچ‌يك از كارهايت برای خدا نيست. اگر امروز مرگ سراغ تو نيايد، فردا می‌ميری. اكنون بنگر، هنگامی كه خداوند با بندگانش بر اساس نيتشان روبه‌رو می‌شود، نيت تو چيست. (نيت عبيدالله اين بود كه در پيشگاه معاويه محبوب گردد و دنيايش آباد شود و خون عثمان را بهانه قرار داده بود.)

نظر عمّار درباره‌ هواداران معاويه
در درگيری نبرد صفّين، يكی از مسلمانان نزد عمّار آمد و چنين پرسيد: "ای ابواليقظان! مگر نه اين است كه رسول خدا(ص) فرمود: "قاتِلُوا النّاسَ حَتّی يَسْلَمُوا...؛ با كافران بجنگيد تا مسلمان شوند و هنگامی كه مسلمان شدند، از جانب من، خون و اموال آن‌ها محفوظ است؟"
عمّار جواب داد: آری همين‌گونه است؛ ولی اين‌ها (طرفداران معاويه) مسلمان نيستند، بلكه در ظاهر اسلام را پذيرفتند و كفر خود را پنهان داشتند، تا آن‌ هنگام كه دارای يار و ياور شدند، كفرشان را ظاهر كنند."

پاسخ قاطع عمّار در رفع ترديد
اسماء بن حكيم می‌گويد: ما در سپاه علی عليه‌السلام در زير پرچم عمّار ياسر با دشمن می‌جنگيديم. نزديك ظهر شد و ما در سايه‌ی روپوش قرمز رنگی قرار گرفتيم. در اين هنگام مردی از سپاه علی عليه‌السلام به پيش آمد و گفت: "عمّار ياسر در ميان شما كيست؟" عمّار گفت: "من هستم."
او گفت: ابويقظان تو هستی؟! عمّار گفت: آری. او گفت: من نيازی به تو دارم. عمّار گفت: بگو. او گفت: آيا آشكارا بگويم يا محرمانه؟ عمّار گفت: اختيار با خودت است.
او گفت: "بلكه آشكارا می‌گويم. من هنگامی كه از خانه بيرون آمدم، اطمينان داشتم كه ما در مسير حق هستيم و شكی نداشتم كه اين قوم (معاويه و طرفدارانش) بر باطل و گمراهی هستند. تا شب گذشته، همين عقيده و اطمينان را داشتم؛ ولی ديشب ديدم كه اذان‌‌گوی ما، در جمله‌های اذان گواهی به يكتايی و رسالت محمد(ص) می‌دهد و اذان‌گوی آن‌ها (معاويه و هوادارانش) نيز گواهی به يكتايی خدا و رسالت محمد(ص) می‌دهد؛ و بعد از اذان هم ما نماز می‌خوانيم، هم آن‌ها و كتاب ما يعنی قرآن هم يكی است. دعوت ما يكی است. رسول ما نيز يكی است. از اين رو، ديشب شك و ترديد بر من راه يافته است. ديشب بی‌آنكه كسی جز خدا بداند، شب را به سر آوردم و صبح نزد اميرمؤمنان علی عليه‌السلام آمدم و ماجرا را گفتم. به من فرمود: "آيا عمّار را ملاقات كردی؟" گفتم: "نه." فرمود: "نزد عمّار برو ببين چه می‌گويد. از گفته‌ی او پيروی كن. اينك برای همين مسأله نزد تو آمده‌ام."
عمّار به او گفت: "آيا آن صاحب پرچم سياه را كه در مقابل من قرار گرفته است، (اشاره به پرچم عمروعاص) می‌شناسی؟ من با اين شخص در عصر رسول خدا(ص) در ركاب آن حضرت، سه بار جنگيدم و اينك اين چهارمين بار است كه با او می‌جنگم و اين بار بهتر و نيك‌تر از سه‌بار قبل نيست؛ بلكه بدتر و زشت‌تر از آن‌هاست. من در جنگ بدر و احد و حُنين، در برابر او جنگيدم. آيا پدرت اين‌جاست تا تو را به آن خبر دهد؟" آن مرد گفت: "نه."
عمّار گفت: "آن روز در عصر پيامبر(ص) تجمّع ما در مركز پرچم‌های رسول خدا(ص) بود ولی تجمّع اين قوم (عمروعاص و معاويه و سپاه آن‌ها) در مركز پرچم‌های مشركان بود. آيا اين لشكر (معاويه) و كسانی را كه در آن هستند می‌بينی؟ سوگند به خدا! دوست دارم كه همه‌ی آن‌ها، به صورت يك فرد بودند و من آن فرد را سر به نيست می‌كردم. سوگند به خدا ريختن خون همه‌ی آن‌ها حلال‌تر از ريختن خون گنجشك است! آيا ريختن خون گنجشك حرام است؟"
آن مرد گفت: "نه، بلكه حلال است." عمّار گفت: "ريختن خون آن‌ها نيز حلال است، آيا مطلب را خوب بيان كردم؟" آن مرد گفت: "آری، خوب روشن كردی." عمّار گفت: "اينك برو، هركدام از دو لشكر را خواستی انتخاب كن، به‌زودی آن‌ها (معاويه و پيروانش) با شمشيرهای خود شما را می‌زنند تا حدّی كه باطل‌گرايان شما، به شك و ترديد می‌افتند." آن‌گاه عمّار (با يقين و احساسات پاك خود) اين جمله‌های تاريخی را فرمود: "والله ما هم من الحق علی ما يقذی عين ذباب، والله لو ضربونا بأسيافهم حتی يبلغونا سعفات هجر لعلمنا انا علی الحق و انهم علی باطل؛ سوگند به خدا! به اندازه‌ی خاشاكی كه در چشم پشه رفته، آن‌ها بر حق نيستند. سوگند به خدا! اگر آن‌ها با شمشيرهای خود ما را بزنند و تا كنار نخل‌های سرزمين هَجَر (بحرين) ما را به عقب برانند، ما علم و اطمينان داريم كه بر حق هستيم و آن‌ها بر باطل می‌باشند."

پاسخ ديگر عمّار برای رفع شك
ابوزينب از ياران و در سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام بود. در جبهه‌ی جنگ صفّين بر اثر نا‌آگاهی به شك افتاد كه كداميك از دو لشكر بر حقّند؟ اميرمؤمنان علی عليه‌السلام به او فرمود: "تو اگر با اين قوم با نيت پاك جنگ كنی و كشته شوی، در راه اطاعت خدا كشته شده‌ای و بر حق هستی..."
عمّار ياسر نيز به او فرمود: "ثابت‌قدم باش و در مورد اين احزاب (پيروان معاويه) شك نكن؛ كه آن‌ها دشمنان خدا و رسولش هستند." آن‌گاه عمّار به دشمن حمله كرد، در حالی كه چنين رجز می‌خواند: "حركت كنيد به سوی دسته‌هايی كه دشمنان پيامبر(ص) هستند. حركت كنيد كه بهترين انسان‌ها پيروان علی عليه‌السلام می‌باشند. اكنون وقت كشيدن شمشير از نيام و تازاندن اسب‌ها به سوی ميدان جنگ و پرتاب نيزه‌های بلند، می‌باشد." به اين ترتيب می‌بينيم عمّار از روی بينش و آگاهی و با كمال اطمينان و عقيده، بر اساس تولّی و تبرّی می‌جنگيد.

تلاش‌های گوناگون عمّار در جنگ صفّين
نظر به اينكه جنگ صفّين طول كشيد و عمّار ده‌ها بار به خط مقدم جبهه رفت و جنگيد، حركت او برای جنگ به صورت‌های گوناگون بود. گاهی فرمانده‌ی سواره‌ها بود و گاهی فرمانده‌ی پيادگان رزمنده كوفه بود؛ و گاهی به عنوان "قُرّاء" (دعوت‌كنندگان دشمن به سوی حق، و يا دعوت‌كنندگان سپاه دوست به سوی نبرد) بود؛ و زمانی فرمانده‌ی گروه كمين بود.
عجيب اين‌كه: روزی اتفاق افتاد كه به فرمان معاويه، سپاهی با هفتاد پرچم به ميدان آمد و سپاه علی عليه‌السلام با چند پرچم به فرماندهی عمّار ياسر در برابر سپاه معاويه قرار گرفتند و درگيری شديدی رخ داد. در اين درگيری هفتصد نفر از سپاه معاويه كشته شدند و دويست نفر از سپاه علی عليه‌السلام به شهادت رسيدند.

پاره‌ای از شعارها و سخنان عمّار در جبهه‌ی نبرد
عمرو بن شمر می‌گويد: عمّار را در پيشاپيش صفوف فشرده‌ی سپاه علی عليه‌السلام، سوار بر اسب ديدم در حالی كه زره‌ی سفيد پوشيده بود، فرياد می‌زد: "اَيُّها النّاسُ اَلرّواحُ اِليَ الْجَنَّهِ؛ ای مردم! كوچ كنيد به سوی بهشت."
نيز روايت شده: عمّار يك روز يا دو روز قبل از شهادتش در جبهه فرياد می‌زد: اَيْنَ مَنْ يَبْغِی رِضْوانَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لا يَؤوبُ اِلی مالٍ وَ لا وَلَدٍ؛ كجاست آن كس كه رضوان خدا را می‌طلبد و دل‌بسته به ثروت و فرزند نيست."
گروهی به ندای عمّار لبيّك گفتند و نزد او برای حركت به سوی جبهه‌ی جنگ اجتماع كرند. عمّار آن‌ها را مخاطب ساخته و گفت: "ای مردم! همراه ما به سوی اين قوم كه خواهان خون خليفه هستند و گمان می‌كنند او مظلوم كشته شد، حركت كنيد؛ سوگند به خدا او به خود ظلم كرد و به غير قانون خدا، حكم نمود."
هاشم مرقال يكی از قهرمانان سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام بود، در يكی از روزهای جنگ، پرچم را به دست گرفت. عمّار ياسر، احساسات او را برای جنگ با دشمن تحريك می‌كرد... هاشم پرچم را به اهتزاز در می‌آورد و عمّار با شعارهای عميق، ‌او را برای جنگ به هيجان می‌انداخت و به پيش می‌برد. آن روز، حركت هاشم همراه عمّار و ديگران به قدری رعب‌آور بود كه عمروعاص فرمانده‌ی دشمن گفت: "من صاحب پرچمی را می‌نگرم. او چنان به پيش می‌آيد كه اگر به پيشروی خود ادامه دهد، امروز همه‌ی عرب را سر به نيست خواهد كرد."
آن روز، نبرد سختی رخ داد، و عمّار فرياد می‌زد: صَبْراً! وَاللهِ اِنَّ الجَنَّهَ تَحْتَ ظِلالِ الْبَيْضِ؛ مقاومت كنيد. سوگند به خدا! بهشت در زير سايه‌ی شمشير است." عمّار، همچنان هاشم مرقال را به پيشروی فرامی‌خواند و آن روز آن‌چنان جنگ شديد و عظيم شد كه نظير آن ديده نشده بود و از دو طرف بسياری كشته شدند.

آشكار شدن حق با شهادت عمّار
محمد بن عمّاره بن خُزيمه بن ثابت می‌گويد: جدّم (خزيمه) در جنگ جمل، همواره شمشيرش را از كشتن سپاه جمل باز می‌داشت؛ (زيرا شك و ترديد به دلش راه يافته بود) و همچنان اين روش را ادامه داد، تا آن هنگام كه عمّار در جنگ صفّين كشته شد. آن‌گاه (همين حادثه موجب اطمينانش شد) و به سوی دشمن شمشير كشيد و جنگيد تا به شهادت رسيد. دليلش اين بود كه می‌گفت: از پيامبر شنيدم كه فرمود: "گروه ستمگر، عمّار را می‌كشند." (بنابراين، سپاه شام كه او را كشته، ستمگر است.)

فرياد ملكوتی عمّار
عبدالرحمن بن عوف می‌گويد: يكی از شاهدان عينی در جنگ صفّين برای من نقل كرد: سوگند به خدا! افراد سپاه در سنگرهای خود آرميده بودند. آفتاب بالا آمده بود كه ناگهان فرياد عمّار را شنيدم كه می‌گفت: "ای مردم! كيست كه مانند تشنه‌ای كه آب را بنگرد، روانه بهشت شود؟! بهشت در زير سرنيزه‌ها است. امروز با دوستانم محمد(ص) و حزبش، ديدار می‌كنم." سپس خطاب به سپاه كرد و گفت: "ای مسلمانان! خدا را در مورد سپاه دشمن، تصديق كنيد. سوگند به خدا! آن‌ها از روی اجبار و بی‌ميلی در برابر شمشيرهای مسلمين (در فتح مكه و جنگ حُنين) وارد اسلام شدند و با كمال ميل از اسلام بيرون رفتند، تا فرصتی را برای سركوبی اسلام به‌دست آورند."
در آن روز كه عمّار اين فرياد را می‌كشيد، حدود 90 سال داشت، كه وقتی سوار بر اسب می‌شد (بر اثر لاغری آنچنان در ميان زين اسب فرو می‌رفت كه) تنها لگام اسب و زين آن ديده می‌شد." در عين حال فرياد ملكوتيش، به كالبدها جان می‌بخشيد.
|+| نوشته شده توسط a.m.s در دوشنبه 1390/10/12 ساعت 13:40 |

اهميت ماه محرّم و آداب ورود به ماه محرّم

در باب اهميت محرّم يک نکته ای هست: وقتی شما انتظارتون از خودتون در ماه محرّم بالا رفت و اين ماه رو ماه خدا ديدين و ماه تحوّل و تعالی، اين نگاه شما به ماه محرّم، ماه محرّم رو برای شما با برکت ميکنه. هر چه باور شما در ارتباط با اين مفهوم بالاتر بره، اين يعنی ظرف برای بهره برداری.

حرم امام رضا(ع) که ميرين، چه آمادگی روحيی دارين؟ وقتی رفتی، بگو من هرجوری هم که باشم، الان تحت تابش انوار مهربانه نگاه امام رضا(ع)هستم. با اين باور، يقيناً بيشتر گيرت مياد.

خدا با بندگانش اينجوری رفتار ميکنه. تفاوت آدمها توی همين اتفاقهای ظريفی است که در دلشون ميفته. روز قيامت، آدمها با نياتشون محشور ميشن. وقتی ميگی بريم انشاءالله امام رضا(ع) يه نگاهی هم به ما ميکنه، يعنی شک داری؟

ما همه اعضا و جوارحمون رو کنترل ميکنيم برای چی؟ برای اينکه دلمون رو از اين طريق کنترل کنيم. تمام اعمال و حرفهای ما، ميخوان يه اتفاق کوچکی در دل بيندازن. لذا بعضی اوقات، بايد بدونيم چکار ميخوايم بکنيم. بريم مجلس اهل بيت، بلکه باورمون يه ميليمتر بره جلوتر.

موقعی که ميخوای از دنيا بری، خدا ميسنجد تا ببينه چقدر از او ميترسی؟ مگر به او شک داری؟ آدم به هيکلش نيست، آدم به قلبشه. هزار تا عمل انجام ميده تا اون نوسان قلبی رو کنترل کنه.

اون عارف يه غيبت شنيد، گفت من 40 روز بايد کار کنم تا دلم به حال خودش برگرده. آدمی به اين دلشه. برو جلو توی اين بحث. ميخوای آدم تر باشی، بايد خيلی اين موضوع برات شفاف بشه. آدم تر شدن، خيلی بيشتر به فکر و خطورات ذهنی ربط داره.

تکليف خودت رو بدون. با چه دلی و با چه حضور قلبی وارد محرم شدی؟ باورت، نگاهت به محرّم چيه؟

ما درون را بنگريم و حال را ...... نی برون را بنگريم و قال را

نوسانات قلب عباس با ديگران چه تفاوتی ميکرد که باعث شد از ديگران متمايز بشه؟

اونوقت تو در طول 24 ساعت، هرچی به دلت خطور کنه محاسبه ميشه. اگر اهل مراقبتی، اين دل را مراقبت کن. علامه طباطبايی ميفرمودند: من گرسنه بودم، توی نماز شبم به دلم خطور کرد، فردا چکنم. از آن عالم نهيب آمد که تا حالا ما تو رو گرسنه نگذاشتيم.

نگاه ما به محرّم بايد تغيير کنه. محرّم، ماه مغفرت است. وای بر کسی که محرّم، کم گيرش بياد. محرّم، وقتی بی نماز مياد سينه ميزنه، اينقدر امام حسين بهش ميرسه. نمازخونها بايد چی بشن؟

اگه شب قدر، مقدّرات زندگی ما امضا ميشه، شب عاشورا شهادتنامه امضا ميشه.

حواسمون رو جمع کنيم...

|+| نوشته شده توسط a.m.s در چهارشنبه 1390/09/02 ساعت 20:56 |

معنای قناعت...!
امام علی علیه السلام می فرمایند:    خوش ترین زندگی ، زندگی با قناعت است.

     (( غررالحکم حدیث ، 2918 ))

   تعریف قناعت :

           قناعت صفتی است در مقابل حرص و طمع ، عُلمای اخلاق قناعت را اینگونه تعریف کرده اند : بهره وری از مال به مقدار نیاز وضرورت  ، قناعت مترادف با میانه روی در خرج کردن و هزینه نمودن مال برای خود وخانواده است ، قناعت حالتی است مابین افراط وتفریط یعنی حالتی است میان اسراف وسخت گیری در خرج کردن مال ، بر خلاف سخاوت که حالتی است میان اسراف و  بُخل زیرا سخاوت در مورد بخشیدن مال به دیگران است نه خرج کردن آن برای خود وخانواده ؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جبرئیل در باره معنای قناعت می پرسند جبرئیل می فرماید :  قناعت آن است که انسان به آنچه از دنیا از راه حلال نصیبش می شود هر چند مقدارش کم باشد آن را کافی دانسته و از خدای خویش سپاسگزاری نماید ؛ اگر می خواهی  از جمله شاکرترین مردم باشید قناعت پیشه کن، اگر خواهان   خود سازی هستی قناعت را همت خود ساز ، از نشانه های خوشبختی در زندگی است و در روز قیامت حساب شخص قانع یقیناً  آسان خواهد بود .

   روش دست یابی به قناعت :

           زیاده طلبی و حرص در واقع یک نوع بیماری روحی بوده واز یک تحلیل غلط ذهنی ناشی می شود؛ برای درمان آن ابتدا باید تصور خودمان را اصلاح نمائیم.

   آثار مادی ومعنوی قناعت :

1-   آثار محسوس و مادی قناعت :  فردی که توانسته صفت قناعت را در خود نهادینه و ثابت کند بنا به فرموده     بزرگان دین ، چنین شخصی قطعاً دست آوردهای ارزشمند دیگری همچون عزتمند ی ، توانمندی ، عقلانیت ، آسایش و راحتی بدن ، عفت و پارسایی ، آزادگی ، آسودگی خاطر از ناحیه مردم ، نداشتن غم واندوه ، فراهم نمودن زندگی مطلوب و گوارا  را کسب خواهد نمود .

2-    آثار معنوی قناعت : قناعت از نشانه های پرهیز کاری و پارسایی شمرده شده است سر لوحه رضا وخشنودی خداوند متعال است، انسان را از ورطه خطر ناک حرص و طمع دور می سازد، سلامت دین را در پی دارد، از مهمترین اسباب اصلاح نفس شمرده می شود، نشانه خیر خواهی خدا نسبت به آدمی است، قناعت عبودیت و عبادت را در پیشگاه حضرت حق زیبا و نیکو جلوه می دهد و از علائم شرافت و بزرگی همت محسوب می گردد .

   نتیجه :

           قناعت نه به داشتن است و نه به نداشتن ! بلکه عنصر اصلی در مفهوم قناعت اکتفا نمودن به ضروریات زندگی است چنانچه اگر این خصوصیت در روان آدمی رسوخ کرده و ملکه او گردد دست آوردهای ارزشمندی از جمله آرامش روانی در دنیا و رستگاری و سعادتمندی در آخرت پیدا خواهد کرد ، از جمله مهمترین و مؤثرترین مبانی اصلاح الگوی مصرف در فرهنگ دینی ما قناعت است آموزه قناعت در بستر زندگی فردی وحتی اجتماعی در عین برخورداری و دارایی مهار مستحکمی بر افسار هزینه ومصرف می زند قناعت بیش از هر چیز و پیش از اینکه یک الگوی رفتاری باشد از بار معرفتی عمیق بر خوردار است حضرت علی علیه السلام می فرمایند : قناعت ناشی از معرفت نفس است، مؤمن خودرا از دیگران بی نیاز می داند چون الگوی رفتاری خود را قناعت قرار داده است و به همین علت بسیار عزیز و عزتمند است، مؤمن دامن پاک خویش را  به سیاهی های حرص وطمع آلوده نمی سازد...

 

به نان خشک قناعت کنیم و به جامه دلق /  که بار محنت خود به ز منت خلق...! 

        ((  سعدی علیه رحمه ))

|+| نوشته شده توسط a.m.s در دوشنبه 1390/08/30 ساعت 18:5 |

میلاد امام رضا (ع) مبارک باد

زادگاه
هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در مدینه دیده به جهان گشود.


کنیه ها
ابوالحسن و ابوعلی


لقبها
رضا، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفوالملک، کافی الخلق، رب السریر، و رئاب التدبیر


 


مشهورترین لقب
مشهورترین لقب آن حضرت ?رضا? است و در سبب این لقب گفته اند: ?او از آن روی رضا خوانده شد که در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده : از آن روی که همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روی او را رضا خوانده اند که مأمون به او خشنود شد.?


مادر امام
در روایتهای مختلفی که به ما رسیده است نامها و کینه ها و لقبهای ام البنین، نجمه، سکن، تکتم، خیزران، طاهره و شقرا، را برای مادر آن حضرت آورده اند.


زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنین وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهای (148 و 151 و 153ق) و در روزهای جمعه نوزدهم رمضان، نیمه همین ماه، جمعه دهم رجب و یازدهم ذی القعده نامیده اند.


روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نیز به سالهای (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بیشتر بر آنند که ولادت آن حضرت در سال (148ق) یعنی همان سال وفات امام صادق علیه السلام بوده است، چنان که مفید، کلینی، کفعمی، شهید، طبرسی، صدوق، ابن زهره، مسعودی، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزی و کسانی دیگر این نظر را برگزیده اند.
در باره تاریخ وفات آن حضرت نیز عقیده اکثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر این روایت، عمر آن حضرت 55 سال می شود که 25 سال آن را در کنار پدر خویش سپری کرده و 20 سال دیگر امامت شیعیان را بر عهده داشته است.
این 20سال مصادف است با دوره پایانی خلافت هارون عباسی، پس از آن سه سال دوران خلافت امین، و سپس ادامه جنگ و جدایی میان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره ای از خلافت مأمون.


فرزندان
گرچه که نام پنج پسر و یک دختر برای ایشان ذکر کرده اند، اما چنان که علامه مجلسی می گوید: حداکثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسیسه مامون و با  سم او به شهادت رسید و پیکر مطهر او را در طوس در قبله قبه هارونی سرای حمید بن قحطبه طایی به خاک سپردند و امروز مرقد او مزار آشنای شیفتگان است.


 


... همراه با کبوتران حرم 


خورشید، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمین اخترند.


کبوتران بال می زنند آسمانی را که چشم هایمان سال هاست به آن دوخته شده، صدای بال کبوتران در صدای سنج عزاداران می پیچد و خواب مسموم انگورهای پیچیده بر خوشه های حادثه آشفته می شود، خورشید، ذره ذره در عطش چشم هایش رسوب می کند...


امام رضا علیه السلام سجده کردن بر معبود را نزدیک ترین حالت بنده می داند و می فرمایند:


?نزدیک ترین حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و این همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزدیک شو. ?


هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در مدینه دیده به جهان گشود.


بیشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون که یکی از مکارترین و زیرک ترین خلفای عباسی به شمار می آمد. پس از قتل برادرش امین و به دست گرفتن قدرت، مرو را مرکز حکومت خود قرار داد و با بهره گیری از هوش وزیر خود فضل بن سهل پایه های حکومت خود را مستحکم کرد.
انـگیزه هاى سیاسى  مانند: جذب ایرانیان، سرکوب نهضتها و قیامهاى علویان، مشروع جـلـوه دادن حـکومت خود، مامون را وادار کرد به امام پیشنهاد ولایت عهدی دهد ولی از این روى، امام رضـا (ع) از پـذیرش پیشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهایت، ولایت عهدی را با قید شرایطی پذیرفت. پس از مراسم بیعت اجبارى، در حضور مردم و دیگران فرمود:


لـنـا عـلیکم حق برسول الله و لکم علینا به حق فاذا انتم ادیتم الینا ذلک وجب علینا الحق لکم. مـا اهـل بیت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داریم، شما نیز بر ما حقى داریـد وقتى که شما حق ما را به ما دادید، بر ما لازم است که حقوق شما را رعایت کنیم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه این پیشنهاد رنگ تهدید و اجبار نیز گرفته بود. مسئله ولایت عهدی با تلاش های امام برای افشاگری همراه بود و شرط اصلی دخالت نکردن در عزل و نصب ها که همان شریک نبودن در حکومت جائر زمان برای حضرت محسوب می شد، نیز به همین منظور بود و امام بدین ترتیب توطئه های مأمون را یکی پس از دیگری خنثی می کرد و کار بدانجا رسید که عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترین خطر جدی برای بقای حکومت خود می دانست و وقتی دریافت عوام فریبی های او در اعلام ولیعهدی امام رضا (ع) نیز کارگشا نیست، چاره ای جز به شهادت رساندن امام(ع) برای خود ندید.


سرانجام خورشید فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبی سرخ را به مشرق ایمان نشست و بار دیگر سیاست مزورانه عباسی تن به شکست داد.

|+| نوشته شده توسط a.m.s در یکشنبه 1390/07/17 ساعت 9:48 |

تهاجم فرهنگی دفاع فرهنگی می خواهد!

پس ازپیروزی انقلاب اسلامی وپس ازآنکه  مشخص شد این انقلاب چون انقلابهای دیگر  به هیچ قدرت شرقی یا غربی وابستگی نداردوحتی مقابله با این قدرتها پرداخته ودرصدد صدورانقلاب خود به دیگرکشورهای ستمدیده دارد،کسانی که ازاین طریق ضرر می دیدندتصمیم به مقابله باپیشرفت انقلاب گرفتند و تمام سعی خودراکردندتاحداقل ازافزایش قدرت این انقلاب ویانفوذ درقلوب جهانیان جلوگیری کنند،پس با توطئه های متفاوت ازجمله تحریم سیاسی،اقتصادی وتحمیل جنگی سخت به این نظام نوپا درصدد خشکاندن ریشه های آن برآمدند،امّازمانی که فهمیدند زور وجبرنمی تواند عزم این ملت سراپاعشق به انقلاب راکم کندباشیوه ای نووجدیدواردعمل شدند.

آنها که تمام تحریم ها رابرانقلاب متحمل ساخته بودند آغوش خودرابرای صادرکردن کالایی به سمت انقلاب باز کردندوبااشتهایی پایان ناپذیر این کالا رابه سمت انقلاب سرازیرکردند،کالایی بانام فرهنگ،اماچرا دشمنان این سخاوت رابه خرج دادندفرصتی مفصلتر و مجالی دیگر می پذیرد.

اماچرا این سخاوت راعزیزماتهاجم نامید!!؟زیرا این سخاوت بنایی رانابود می ساخت که هزاران سال بزرگان فرهنگ ودیانت مابرپاکرده بودند.بنایی که درست است که ازباد وآب درامان است ولی درمقابل کاخ سیاهی که بی فرهنگان ساخته اند شکننده است. فرهنگ امانتی است که به وسیله ی اجدادماغربال شده وبهترین آن به دست ما رسیده ، پس نیازی به مکمل یامددرسان ندارد.

اکنون باگذشت سی سال ازتولدانقلاب اسلامی هنوز دشمن ناامید نشده وبا تهاجم همه جانبه خود قصدبراندازی آن رادارد.

دراین جا این سوال مطرح می شود که چرابعضی هاسرخودراچون کبک زیربرف فرو برده اند ودرتوهمی عجیب نشانه های این تهاجم وسیع رانمی بینند؟این سوال وچندین سوال دیگرکه ذهن مارابه خود مشغول کرده است همچنان بی پاسخ باقی می ماند. ولی ماهمچون برداران خیبرآفرین خودبرخواسته ایم تادراین دفاع مقدس فرهنگی زمین وزمان رابرمهاجمان به فرهنگ لطیف خود تیره وتارکنیم.

ان شاالله ....

|+| نوشته شده توسط a.m.s در شنبه 1390/07/02 ساعت 18:37 |

اي زلال هميشه جاري روحت شاد يادت گرامي و جاويدان...

هجرت جانگداز عموی عزيزم،مسئول اسبق كتابخانه شهيد جعفرزاده سامان به ديار باقي ، باعث تالم و مجروح شدن قلب ما و همه كسانيكه اندك آشنايي با ايشان داشتند گرديد.

 متانت و تواضع شادروان در زمان حيات، محبتي را در وجود همه ايجاد كرده بود كه طولاني زمان خاطراتش از دل ها و ذهن ها پاك نخواهد شد
مرحوم بهادر محمدي را نستوه و لايق به خدمت به خدا ديديم و علي رقم مشكلات عديده در عرصه كاري تلاش مي كرد و صبوري مي ورزيد و هيچگاه در راه هدف مقدس و متعالي خويش از پاي نايستادو شكيبايي و مداومت در فعاليت هايي( چون تاليف چند كتاب ،كسب عنوان كتابدار نمونه كشوري براي 3 بار ،كتابدار نمونه استاني و دانشجوي ممتاز كشوري در دانشگاه پيام نورو ...... صحنه هاي زيبايي از خدمت را براي مردم و توسعه فرهنگ عمومي بويژه در عرصه كتاب و كتابخواني به نمايش گذاشت .
اما دست تقدير را چه توان كرد كه جهان صحنه آزمايش الهي است و در مصيبت ها و آلام صبر از بزرگترين ملكات و احوالي است كه قرآن كريم آن را ستوده و مكرر بدان امر نموده است . 
 
         اي زلال هميشه جاري روحت شاد يادت گرامي و جاويدان...
 
احمدرضا محمدی سامانی
|+| نوشته شده توسط a.m.s در پنجشنبه 1390/06/03 ساعت 21:38 |

فرارسیدن نیمه شعبان سالروز میلاد صاحب الزمان بر همگان مبارک باد

نیمه شعبان سرود زندگی است نیمه شعبان فرار از بردگی است

نیمه شعبان سلامی از خــــدا                      بر همه افراد شهر بنــدگی است

نیمه شعبان امیــــد خستگان       مقصدی‌برجاده‌های‌خستگی‌است

نیمه شعبان چو كالائی گــران نوبـر بـازارهـای كهنه‌گی است

نیمه شعبان چو حصنی استـوار                 قلعه‌ای با سردر همبستگی است

نیمه شعبان چنــان یك سرپناه   آخرین امید در بیچـارگی است

نیمه شعبان به سـان مشعــلی                   در افق‌های سیاه زندگــی است

نیمه شعبـان بـرای مسـلمـین  سـالـروز خلقت آزادگـی است

نیمه شعبان بـرای دین حــق بیرقی بر قلّـهء دلـدادگـی است

نیمه شعبان سر آغــاز فـرج                     برسپاه مسلمین آمــادگـی است

نیمــه شعبان بـه‌ سـان دشمنی  بهر بی‌دردیّ واشرف‌زادگی است

نیمه شعبان غدیر و بعثت است  جلوهء خم در كمال سادگی است

نیمه‌شعبان چو خورشیدی منیر                نوربخش عمر ظلمت دیدگی است

نیمه‌شعبان نه‌یك روزاست وبس  بلكه با تـاریخ در پیوستگی است

نیمه شعبان،خدا داند كه چیست  بر ثُـرائی قدر آن در تیرگی است

|+| نوشته شده توسط a.m.s در سه شنبه 1390/04/21 ساعت 19:58 |

چند مطلب درمورد ماه شعبان...به مناسبت ماه شعبان

ماه شعبان، ماه هشتم از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
پیامبر فرمود:«شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه خدا. هر کس یک روز از ماه من را روزه بگیرد، من در قیامت شفیع او خواهم بود.»
پیامبر ماه شعبان را روزه می‌داشت و آن را به ماه رمضان وصل می‌کرد.

هنگامی که ماه شعبان فرا می رسید امام سجاد علیه السلام اصحاب خود را فرا می‌خواند و درباره فضیلت این ماه سخن گفت. آنگاه می‌فرمود:«هر کس برای محبت پیامبر و تقرب به خداوند، ماه شعبان را روزه بدارد، خداوند او را در روز قیامت مشمول کرامت خود می‌گرداند و بهشت را برای او لازم می شمارد.»

به هر حال علاوه بر روزه که فضیلت بسیاری دارد، اعمال دیگری همچون نماز و اذکار و دعاها و استغفار نیز در این ماه وارد شده است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان در فصل اعمال ماه شعبان ذکر شده است.
حوادث و وقایع تاریخی فراوانی نیز در ماه شعبان روی داده که مهمترین آن ولادت امام حسین و امام علی بن الحسین و امام مهدی و حضرت ابوالفضل علیهم السلام است.

اعمال ماه شعبان

آن چند امر است :

اوّل : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ

دوّم : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روایات مستفاد مى شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هرکه هر روز از این ماه استغفار کند هفتاد مرتبه مثل آنست که هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار کند .

سوّم: تصدّق کند در این ماه اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق علیه السلام منقول است که از آن جناب سؤ ال کردند از فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان راوى عرض کرد یابن رَسول الله چه ثواب دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست فرمود تصدّق و استغفار هر که تصدّق کند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربیت کند همچنانکه یکى از شما شتر بچّه اش را تربیت مى کند تا آنکه در روز قیامت برسد به صاحبش در حالتى که بقدر کوه اُحُد شده باشد

چهارم: در تمام این ماه هزار بار بگوید لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ که ثواب بسیار دارد از جمله آنکه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنویسند .

پنجم: در هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى که دارد از امر دین و دنیاى خود و روزه اش نیزفضیلت دارد و روایت شده که در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت مى کنند آسمانها را پس ملائکه عرض مى کنند خداوندا بیامرز روزه داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بیست حاجت ازحوائج دنیا وبیست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد .

ششم: در این ماه صلوات بسیار فرستد.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 108؛ مفاتیح الجنان، ص 279

|+| نوشته شده توسط a.m.s در چهارشنبه 1390/04/15 ساعت 14:44 |

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله قبل از بعثت

1- در احاديث مستفيضه وارد شده كه مادر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در هنگام ولادت آن جناب نورى مشاهده كرد، و بوسيله آن قصور شامات را ديد، مادر آن حضرت فرمود: هنگامى كه آن جناب در رحم من قرار گرفت، به من گفته شد: تو سيد اين ملت را در بر گرفته‏اى، موقعى كه فرزندت متولد شد، بگو: من فرزندم را از شر هر حاسدى به خدا مي‏سپارم.

هنگامى كه فرزندت پا به جهان گذارد با او نورى خواهد درخشيد كه روشنائى آن كاخ‏هاى «بصرى» را در زمين شام روشن خواهد كرد، و چون فرزندت متولد گرديد، وى را «محمد» نام گذار زيرا اسم او در تورات «احمد» ميباشد و اهل زمين و آسمان وى را ميستايند و نام گرامى او در انجيل «حميد» است و اهل آسمان و زمين وى را حمد و ستايش ميكنند و در فرقان نام او «محمد» است مادر حضرت رسول فرمود: من اسم فرزندم را «محمد» گذاشتم.

امامه گويد: به حضرت رسول عرض شد آيا مردم از نبوت شما اطلاع داشتند؟

فرمود: پدرم ابراهيم مردم را بطرف من دعوت كرد، و عيسى نيز برسالت من مژده داد و مادرم مشاهده كرد كه از وى نورى بيرون مي‏گردد و به‏وسيله آن قصور شامات را مشاهده ميكند.

2- ابو سعيد خرگوشى از مخزومى و او از پدرش روايت كرده كه گفت: شبى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله متولد شد ايوان كاخ كسرى به شدت لرزيد و بيست و چهار غرفه از آن فرو ريخت و آتشكده‏هاى فارس خاموش شد در حالى كه مدتى قبل از آن ميسوخت و هزار سال اين آتش در حال اشتعال بود و درياچه ساوه نيز خشك گرديد موبدان(رئيس مذهب زردشت) در خواب ديد شتران سركشى اسبان عربى را با خود مي‏كشند، اين شتران از دجله گذشته و در شهرها پراكنده گرديدند هنگامى كه كسرى از خواب بيدار شد، از خرابى ايوان سخت بهراس افتاد، و از اين جهت ناراحت شد، و ليكن براى اظهار شجاعت صبر خود را از دست نداد، پس از اندكى به فكر افتاد اين موضوع را از وزراء و مرزبانان خود پنهان ندارد، لذا آنان را جمع كرد و جريان خواب را به آنها گفت در اين هنگام كه انوشيروان با آنان سخن مي‏گفت ناگهان قاصدى از راه رسيد و نامه‏اى در دست داشت در اين نامه براى كسرى نوشته بودند كه: آتشكده فارس خاموش گرديد.

موبدان در اين موقع خواب خود را براى انوشيروان نقل كرد، وى گفت:

معنى خواب شما چيست؟ و او را چه گونه تعبير ميكنى؟ گفت:

در ناحيه عربستان حوادث و اتفاقاتى به‏ظهور خواهد رسيد، انوشيروان در اين هنگام براى نعمان بن منذر پادشاه عرب نامه‏اى نوشت و گفت: مرد دانشمندى نزد ما بفرست تا از وى مسائلى كه مورد نظر است پرسيده شود.

نعمان بن منذر عبد المسيح غسانى را نزد انوشيروان روانه كرد، هنگامى كه به حضور شاه رسيد، كسرى جريان خرابى ايوان و خواب موبدان را بوى گفت، عبد المسيح جوابداد، تعبير اين خواب را دائى من «سطيح» كه اكنون در «مشارق» شام اقامت دارد مي‏داند.

انوشيروان گفت: اينك بايد نزد او بروى و جواب اين مسأله را از وى اخذ كنى و براى ما بياورى، عبد المسيح از نزد او بيرون شد و بشام رفت و جريان خواب را به دائى خود گفت، وى در اين هنگام مشرف بموت بود، حتى از جواب سلام نيز عاجز شده بود، عبد المسيح چند بيتى از براى او خواند و قصد خود را بوى اظهار داشت. سطيح در اين هنگام چشم خود را باز كرده و گفت:

عبد المسيح بر شترى سوار شده و بطرف سطيح آمده در حالى كه وى مشرف بموت است، پس از اين روى خود را بطرف او كرد و گفت: پادشاه ساسانى تو را بطرف من فرستاده، تا در باره خراب شدن ايوان كاخ او، و خاموشى آتشكده، و خواب مؤبدان نظريات خود را بگويم.

اى عبد المسيح هنگامى كه تلاوت‏كنندگان زياد گردند و صاحب «عصا» ظاهر شود و بيابان «سماوه» فرو رود، و درياچه «ساوه» خشگ گردد، و آتشكده «فارس» خاموش بشود، در اين موقع شام براى سطيح نخواهد ماند و به عدد غرفه‏هائى كه از ايوان كسرى خراب شده، از ساسانيان به سلطنت خواهند رسيد، و اين اوضاع حتما پيش خواهد آمد، پس از اظهار اين مطالب سطيح از دنيا رفت.

در اين هنگام عبد المسيح از شام بيرون شد و به حضور انوشيروان رسيد، و جريان را با وى در ميان گذاشت، انوشيروان گفت:

پس بنا بر اين چهارده نفر از ما بسلطنت خواهند رسيد و بعد از آن حوادثى روى خواهد داد. راوى گويد: ده نفر از آنان مدت چهار سال سلطنت كردند، و چهار نفر ديگر هم تا زمان خلافت عثمان منقرض شدند و به انقراض آنها دولت ساسانيان از بين رفت.

3- ابراهيم بن هاشم از مشايخ خود روايت كرده كه گفتند: در مكه مردى از يهود كه يوسف نام داشت زندگى ميكرد، او در شبى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله متولد ميشد، مشاهده كرد ستارگان وضع طبيعى خود را از دست داده، و به يك ديگر فرو ريخته‏اند، اين مرد گفت: بايد در اين شب پيغمبرى متولد شده باشد، زيرا ما در كتب خود خوانده‏ايم، هر گاه پيغمبر آخر الزمان متولد شود، شياطين از صعود به‏ آسمان‏ها ممنوع مي‏شوند.

اين مرد يهودى هنگام صبح در اجتماع قريش حاضر شده و گفت:

آيا در خانواده‏هاى شما فرزندى متولد گرديده؟ گفتند:

آرى ديشب براى عبد اللَّه بن عبد المطلب پسرى متولد شده، گفت: او را بمن نشان دهيد، وى را به در منزل آمنه بردند، و به او گفتند: فرزندت را بيرون كن، او نيز كودك خود را در حالى كه در قماط پيچيده بود بيرون آورد.

اين مرد همواره به چشم‏هاى اين مولود نگاه مي‏كرد، پس از اين كتف آن جناب را باز كرد، و خال سياهى كه چند دانه موى ريز در آن ديده مي‏شد بين دو كتف آن حضرت ديد، هنگامى كه چشمش به اين خال افتاد روى زمين افتاده و بيهوش گرديد...

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط a.m.s در چهارشنبه 1390/04/08 ساعت 19:24 |

نشنواز نی نی نوای بی نواست

                                               بشنو از دل دل حریم کبریاست

نی که سوزد خاک وخاکستر شود

                                             دل که سوزد خانه دلبر شود

|+| نوشته شده توسط a.m.s در سه شنبه 1390/04/07 ساعت 11:55 |

گذری اجمالی بر شرح زندگی سردار شهید احمد کبیری سامانی

شهید احمد کبیری

 

 

 

 

 

شهید احمد کبیری
تاریخ تولد:1337
محل تولد:سامان
تاریخ شهادت:1361/1/2
محل شهادت:جبهه شوش
مسئولیت:فرمانده گردان تخریب تیپ17 علی ابن ابیطالب(ع)

در بهمن ماه 1337 در یکی از شهرهای استان چهارمحال بختیاری به نام سامان ودر خانواده ای متدین و مستضعف دیده به جهان گشود. پس از طی دوران کودکی با علاقه ای خاص وارد دبستان دهقان سامانی شد. دوره تحصیلات ابتدایی وراهنمایی را با موفقیت به پایان رساند وخود را برای دبیرستان آماده می کرد که در مهرماه 1351 مادرش را از دست داد . این حادثه اثری عمیق بر او نهاد.
روزها به سرعت می گذشت و شهید سه سال پایان تحصیل خود را در تهران گذرانید. در تابستان ها برای فراهم نمودن کمک هزینه تحصیلی در رشته برق کاری به کار می پرداخت .وقتی انقلاب پرشکوه اسلامی به رهبری خمینی بت شکن در سال 1357 به اوج خود رسید ، احمد بی درنگ به صف مبارزان پیوست.اودر این دوران سهم به سزایی ایفا نمود. با باز شدن مدارس تظاهرات و اعتصابات شدت می گرفت و او تمام اوقاتش را در فعالیت بر علیه رژیم به سر می برد . در شب حمله به نیروی هوایی از طرف مزدوران گاردشاهنشاهی، به کمک برادران نیروی هوایی شتافت و در درگیری های 22 بهمن نقش مهمی به عهده داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی تحصیلات خود را ادامه و در رشته اقتصاد دیپلم گرفت. با اخذ دیپلم به سامان بازگشته و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت سپاه درآمد و با گذراندن دوره های مختلف آموزشی در تهران در واحد آموزش سپاه خدمت خود را شروع نمود.

احمد کبیری سامانی ، از تبار هابیل، ابراهیم(ع)، موسی(ع) و محمد (ص) و حسین (ع)بود و حسین گونه در کربلای ایران زمین در عاشورای دوم فروردین 1361 لبیک گویان به دیار حسین شتافت و در حمله فتح المبین بلندترین قله انسانیت را پیموده و شربت گوارای شهادت را نوشید...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط a.m.s در چهارشنبه 1390/03/11 ساعت 10:30 |

فرهنگ بسیجی و بسیج فرهنگی

یکی از ثمرات بسیج فرهنگ سازی آن می باشد، همان فرهنگی که از آن با عنوان فرهنگ بسیجی نام برده می شود. این فرهنگ دارای خصایصی است که مهم ترین آن کار با نیت پاک و صادقانه برای رضایت الهی می باشد. مردمداری، ولایی بودن، دل نبستن به زخارف دنیا، جناحی فکر نکردن، استفاده از همه ظرفیت ها و دشمن شناسی، از ویژگی های این فرهنگ متعالی می باشد.
این فرهنگ به دلیل صبغه مردمی و الهی خود توانسته است به صورت ویژه ای فراگیر شود، به طوری که امروز موج تفکر بسیجی نه تنها در دانشگاه، مدرسه، کارخانه، مسجد و ق توانسته است انگیزه های تلاش را مضاعف کند بلکه موج این فرهنگ به بیرون از مرزها نیز گسترش پیدا کرده است.
در اینجا نویسنده مقاله قصد ندارد به تبیین این فرهنگ بپردازد، چرا که فرهنگ بسیجی بیش از این که در دایره گفتار و نوشتار متجلی شود در مدار عمل باید تلالو پیدا کند و اساسا فرهنگ بسیجی فرهنگ عمل و تکلیف می باشد.
همانطور که امروزه حقیقتی به نام فرهنگ بسیجی داریم که می تواند تحول آفرین باشد و راهکار نجات کشور از هر بحرانی این فرهنگ ارزشی می باشد، باید از بسیج فرهنگی نیز نام ببریم.
امروز دیگر توپخانه دشمن و ناوها و موشک های کروز نمی تواند تهدیدی برای ما باشد چرا که زمان، زمان جدیدی است و رقابت و جدال به عرصه فرهنگ و تسخیر قلوب و دل ها کشیده شده است. بسیج فرهنگی در این حوزه نیاز امروز ما است.
دیروز بسیج در عرصه نظامی نجات بخش ایران شد و امروز این فرهنگ باید در حوزه منش و رفتار ما متبلور شود. منظور از فرهنگ، تلقی اعم از فرهنگ می باشد؛ همان فرهنگی که با آن زیست می کنیم و در یک رفتار دوسویه از آن مت
مدیریت کلان فرهنگی کشور و دستگاه های مسئول باید نسبت به فراگیر کردن این روحیه برنامه عملی ارایه کند، چرا که تنها فرهنگ نجات بخش کشور، فرهنگ بسیجی است و باید عقب ماندگی در این حوزه را با یک بسیج فرهنگی جبران کرد.
خوب است مدیران تصمیم گیر در عرصه فرهنگ، برنامه خود را ارایه کنند و به مردم بگویند چه طرح عملی برای فراگیر کردن این روحیه داشته اند.
نگارنده به این واقعیت، سخت معتقد است که بسیجیان با الهام از امام و آقا، خود به بهترین نحو پاسداران فرهنگ خودی و انقلابی خویش خواهند بود، اما این انتظار را از دستگاه های فرهنگی کشور خود دارند که چرا اقدامی بسیجی برای تعالی و اصلاح و هدایت فرهنگ عمومی انجام نمی دهند؟
شاید اگر امروز دیر بجنبیم فردا دیر باشد. بسیج فرهنگی ضرورت ایران امروز است. پاک ترین انسان ها بسیجیان و ناب ترین فرهنگ ها فرهنگ بسیجی است، پس در فراگیر کردن این فرهنگ بکوشیم.

|+| نوشته شده توسط a.m.s در شنبه 1390/02/31 ساعت 20:44 |

اللهم عجل لولیک الفرج

دلها سرگرم دنياي تاريك غفلت زا است و فكرها سرگرم زندگي پر فريب، زندگي سراسر دوري از تو...

آری هیچ کس همراه نیست و شاید تنها هستی...

اما فردا اين حضور معطر تو به عطر ظهور مبدل مي شود و ديوار بلند و سياهي كه بنا كرديم فرو مي ريزد... مشام و ديده و دست و پا و دل و فكر آن گونه مي شود كه تو        مي پسندي و دلها شيداي تو كه قلب جهاني و اگر نباشي جهان را تپشي نيست...

پاها رونده به سوي ياري تو كه گوهرهاي نهفته در دل خاك و آب را نمايان ميكني... ؛

براي فردا، و اثري از فقر و فلاكت را نمي گذاري دستهايمان گشوده  به سوي آسمان به دعا براي تو چشمهايمان در انتظار رويت جمال نوراني تو...

بيا تا كوچه پس كوچه ها و حتي درون خانه ها را عدالت پر كند بيا تا هر چه زودتر جهان ما  آكنده به عطرت ظهورت گردد...

تو را با" صاحب زمان" صدا ميزنيم اما باورمان ان است كه يتيم زمانه ايم...

تو را گل خوشبوي نرگس ميناميم اما دريغ كه چشم و گوش و دل مان حتي براي ثانيه اي عطر حضورت را احساس نكرده است...!

تو را...

فقط با نام هايت ميشناسيم...!!!

اي تنها پناه لحظه هاي تنهايي و بي پناهي مان...!!!

مارا ببخش كه هراز گاهي كه درمانده مي شويم و تو را وسيله قرار مي دهيم براي استجابت!
دعاهايمان  نهايت منتظر بودن مان در اين خلاصه مي شود كه دعا مي كنيم:

"ولا تنسا ذكره و انتظاره و الايمان به وقوه اليقين في ظهوره و الدعا له و الصلوه عليه"
مي بيني آقاي من؟

حتي براي به ياد داشتنت هم بايد دعا كنيم بايد دعا كنيم تا به تو ايمان بياوريم!

شرمنده ايم كه بايد بگوييم:

 تو را گم كرده ايم...!

 و البته تنها افتخارمان همين است كه گمشده ي كوي يوسف زهرايي...!

دعا كن تا براي فرج خودمان دعا كنيم...!

تا بدانيم بر سر سفره اي كه مدتهاست ريزه خوار آنيم هنوز صاحب خانه نيامده است!

 تا بفهميم از بي گناهي ما نيست كه بلايي نمي آيد...

 گناه ما اين است كه "و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم" را  فراموش كرده ايم...!

مولاي من...! دعا كن تو را با وجود تمام بد عهدي هايمان صدا بزنيم و مقيم كوي انتظارت شويم كه تو بر ما از خودمان مشتاق تری...!   اللهم عجل لولیک الفرج ... .
|+| نوشته شده توسط a.m.s در دوشنبه 1390/02/12 ساعت 12:48 |

زندگی نامه روحانی متفکر و اندیشمند شهید استاد مطهری

شرح مختصر زندگانی مولف شهید
استاد شهید آیت الله مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ هجری شمسی در فریمان واقع در ۷۵ کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی


می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال ۱۳۱۶ علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد شهید گاهی به بروجرد می رفته و از محضر ایشان استفاده می کرده است. مولف شهید مدتی نیز از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره های معنوی فراوان برده است. از اساتید دیگر استاد مطهری می توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده است. در سال ۱۳۳۱ در حالی که از مدرسین معروف و از


امیدهای آینده حوزه به شمار می رود به تهران مهاجرت می کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانیهای تحقیقی می پردازد. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می کند. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می شود .استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن می باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده است.
کنار امام بوده است به طوری که می توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاشهای او و یارانش دانست. در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می گردد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می شود.
پس از تشکیل هیئتهای موتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیتهای روحانی عهده دار رهبری این هیئتها می گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط شهید محمد بخارایی کادر رهبری هیئتهای موتلفه شناسایی و دستگیر می شود ولی از آنجا که قاضی یی که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد شهید از مهلکه جان سالم بدر می برد. سنگینتر می شود. در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاهها، انجمن اسلامی

کردن محتوای نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می دهد. به طور کلی استاد شهید که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال ۱۳۴۶ به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می توان او را بنیانگذار آن موسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تکروی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرحهای استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد سرانجام در سال ۱۳۴۹ علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.
در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.
اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدین خلق ایران » پی می برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می نماید. در این سالها استاد شهید به توصیه حضرت امام مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می نماید و همزمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می کند. در سال ۱۳۵۵ به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می شود. همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران » را بنیان می گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می روند.
سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

|+| نوشته شده توسط a.m.s در چهارشنبه 1390/02/07 ساعت 12:44 |

نتیجه محبت به امام زمان(عج)

 

برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه‏ مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکی‏ها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.

«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)

زیرا در سایه‌سار فرهنگ «موالات‏» پاکان و پاکی‏ها همه‏ مفاسد دنیوی ما در حوزه‏های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح می‏گردد:

«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)

واژه‏ «موالات‏» دارای ‏دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده‏ «موالات‏»‌اند. واژگان «دوستی‏» و «پیروی‏» با هم، «موالات‏» را در ذهن‏ها به تفسیر تصویر می‏کشند.

«موالات‏» به حکم باب «مفاعله‏»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهل‏بیت را دوست می‏داریم و از آنان اطاعت می‏کنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت می‏کنند.

سید ابن طاووس (رحمة الله) می‏گوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که می‏نالید و می‏فرمود:

«اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛

پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده‏ گل ما سرشته گردیدند.» (3)

ابو ربیع شامی می‏گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:

دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)

فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:

این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»

عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین می‏گویید؟

فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»

به خوبی مشاهده می‏شود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط می‌شود که آن امام عزیز، با محبت ‏خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله‏» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته‏ الهی است .

امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«خداوند، رحمت کند بنده‏ای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینه‌توزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت می‏کردند، به سبب آن، عزیزتر می‏شدند و هیچ کس نمی‏توانست‏ بر آنان وصله‏ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه‏ای را می‏شنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن می‏افزاید.» (6)

 

آری پیمانه‏ مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی‏»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم‏»(8)؛ سود و ثمره‏ این محبت و علاقه، به خود ما باز می‏گردد و ما را به پاکان و پاکی‏ها وصل می‏کند و به اوج و رفعت می‏کشاند و اینگونه است که «فائز» می‏شویم: «فاز الفائزون‏» بولایتکم (9) در سایه‏ ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست ‏یافته‏اند و از «ذلت ‏خوض و فرو رفتن‏» به «عزت فوز و سر بر کشیدن‏» نائل گشته‏اند . در آیه‏ای دیگر می‏خوانیم:

«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را می‏خواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:

«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه‏ کسب رضوان اویند.

در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت ‏حضرت محمد صلی الله علیه و آله:

الف) مودت امت

ب) آن اجر، برای خودتان است

ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.

این عاطفه‏ سرشار است که می‏تواند به گام‏های ما، توان دهد و آن را در «سبیل‏» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت ‏به حجت‏ خدا است که با تمام وجود، نجوا می‏کنیم:

«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک‏» (12)؛ تو ای حجت ‏خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)

راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکی‏ها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟

تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبه‏ها؛ تو، خلق را برای خدا می‏خواهی و در جهت او به حرکت می‏داری و آنان را به قله‏های «قرب‏» و «رضوان‏» رهنمون می‏سازی. (14)
|+| نوشته شده توسط a.m.s در چهارشنبه 1390/01/10 ساعت 20:43 |

یک جمله از معلم شهید مهدی رجب بیگی ...

«خدايا پرواز را به ما بياموز تا مرغ دست آموز نشويم و از نور خويش آتش در ما بيفروز تا در سرماي بي‌خبري نمانيم. خون شهيدان را در تن ما جاري گردان تا به ماندن خو نکنيم و دست آن شهيدان را بر پيکرمان آويز تا مشت خونينشان را برافراشته داريم. خدايا چشمي عطا کن تا براي تو بگريد، دستي عطا کن تا داماني جز تو نگيرد، پايي عطا کن که جز راه تو نرود و جاني عطا کن  که براي تو برود.»

|+| نوشته شده توسط a.m.s در دوشنبه 1389/12/16 ساعت 11:56 |

یک جمله از شهید

   « خدايا کمکم کن تا پايم نلرزد و هدايت کن گلوله‌هاي آتشين مرا تا بر سينه دشمنانت فرود آيند و هنگامي که صلاح تو در آن بود که جان ناقابل اين حقير تقديم گردد، مهدي (عج) را بر بالينم فرست که سخت محتاج اهل بيت هستم. خداوندا درد تير و ترکش و خمپاره را تحمل خواهم کرد، اما اندوه خميني را هرگز.»  

  شهيد حسن رئوفي فريماني

|+| نوشته شده توسط a.m.s در پنجشنبه 1389/11/07 ساعت 17:1 |

برای آمدنت زود هم دیر است!!!

برای آمدنت زود هم دیر است.
گفتند یار سفر رفته باز میرسد
بیش از هزار سال گذشت وخبر نشد
یعقوب وار این پدر پیر روزگار
چشمش به راه ماند و خبر از پسر نشد .
کجاست آن یار سفر کرده آن مسافر غریب در کدامین سرزمین منزل دارد ودر کدام دیار مأوا؟
کجاست او که واسطه فیض است و حبل المتین فرزند فاطمه است واز سلاله پاک حسین؟
کجاست ابر مرد تاریخ آن یگانه دوران و منجی نسل انسان ؟
دیر زمانی است که چشم در راهیم و به انتظار مقدمش ثانیه شمار لحظه ها .
پس چرا نمی آید ؟
چرا نسیم وصال نمی وزد وفصل خزان نمی رود ؟ چرا فرقت و هجران رخت بر نمی بندد و روزگار رهایی سر نمی رسد؟
نکند ،نکنداین به دراز کشیدن ایام هجر از ما باشد؟ اندکی فکر کمی اندیشه،آری! این به تأخیرافتادن ها از ماست،از ما واز کرده ها
ونکرده های ما،از ما واز فعل و عمل ما . مگر راه به بیراهه رفته ایم که نوای حضرتش را فراموش کرده ام آن جا که فرمود: ما را از
شیعیان دور نگه نمی دارد ،مگر رفتارهای آنان که به ما میرسد ودور از انتظار است . مگر یقین نداریم که اوآمدنی است وبرای آمدنش
باید مهیا شد . مگر باور نداریم که او «بهار زندگی » و«پدری مهربان » وآن هم پدری مهربان تر از هر مادری است . مگر شک کرده ایم
که او واپسین نشانه خدا روی زمین و واسطه فیض از سرچشمه زلال الهی است .
آری باید به پا خاست . چشم ها راشست و در راه کسب معرفت حقیقی گام نهاد . معرفتی که اگراز آن غافل شویم ، به مرگ جاهلیت دچار خواهیم
شد. باید که عزم را جزم کرد ومشتاقانه با فعل وعمل زمینه های ظهورش را مهیا ساخت .
باید عهدی بست، عهدی از جنس عشق ووفا که دست در دست هم در ظل توجهات وعنایات مولا معارف مهدوی را فرا گرفته ، در گسترش این
فرهنگ لحظه ای غفلت نورزیم ..بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است وبال وپر دارد
بخوان دعای فرج را وعافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج رابه یاد خیمه سبز
که آخرین گل سرخ از همه خبر دارد

|+| نوشته شده توسط a.m.s در یکشنبه 1389/10/26 ساعت 11:28 |